| 9:52 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 18
...I don`t now
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا ، شايد خطا کردم و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
| 8:55 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1
پاييز...
غروب سرد پاييزي فضاي شهر من بي تو چه بي رنگ و غم انگيز است
يكي اندر ميان كوچه ها ي شهر من فرياد مي دارد سرود تلخ رفتن را
و من در كوچ غمگين پرستو ها ي سر گردان ميان برگهاي خسته از طوفان
به ياد لحظه ها ي با تو بودن اشك ميريزم
| 8:49 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
...Me
گوش كن جاده صدا مي كند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست
پلكها را بتكان كفش به پا كن و بيا
وبيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
وزمان روي كلوخي بنشيند با تو
ومزامير شب اندام تو را مثل يك قطعه ي آواز به خود جلب كنند
پارسايي است در انجا كه تو را خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه ي عشق تر است
دوستای خوب و گلم می خواستم بهتون بگم که نظر یادتون نره حتما برام نظر بذارین
| 8:34 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1
Love
سبزي چشم تو درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز
در من اين سبزي هذيان از توست
سبزي چشم تو تخديرم كرد
حاصل مزرع سوخته برگم از توست
زندگي از تو و مرگم از توست
| 8:32 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
whit you...
با تواَم
اي لنگر تسكين
اي تكان هاي دل
اي آرامش ساحل
با تواَم اي نور
اي منشور
اي تمام طيف هاي آفتابي
اي كبود ارغواني
اي بنفش آبي
با تواَم اي شور
اي دلشورة شيريني
با تواَم اي شادي غمگين
با تواَم اي غم
غم مبهم
اي نمي دانم چه
هر چه هستي باش امّا كاش
نه جز اينم آرزويي نيست
هر چه هستي باش
اما باش
| 8:21 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
...
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب
آب در حوض نبود
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن و بگو ماهي ها
حوضشان بي آب است
| 8:14 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
يك حادثه با من باش...
یک حادثه با من باش زیبای اساطیری تو زنده به اعجازی بی معجزه می میری
تا عطر تنت باقیست من معجزه می مانم بعد از تو چه خواهد کرد تقدیر ,نمی دانم؟
آغوش تو تکراریست تکرار خیال من تندیس غرورت را در بستر من بشکن
تقدیر تو رفتن نیست تو سهم منی انگار یک وسوسه عاشق شو یک بار, فقط یک بار
می مانی و می دانم پا بسته ی تقدیری یک حادثه با من باش زیبای اساطیری
| 8:08 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| (نظر بدهید.)
اگر ماه بودم ،به هر جا كه بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم،به هر جا كه بودم
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي به صد ناز شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
و گر سنگ بودي به هر جا كه بودم
مرا كي شكستس،مرا مي شكستي
| 8:06 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 2
Love
دست و دل بازترين شاعر شبهاي كوير خسته ام. جا زده ام. بي كسي ام را بپذير باز يك كاسه غزل. كوزه لبريز جنون و حصاري كه تو باشي و همان كلبه متروك و حصير چيني نازك تنهايي من را با شعر امشب از بازترين پنجره ها قرض بگير كاش امشب غم طوفان زده ام سر مي رفت دل به دريا بزنم. خواب تو مي شد تعبير صبر كن فرصت يك جام دگر ندبه بخوان پشت بام غزل خرد مرا كن تعمير راستي دير شده تيشه فرهاد كجاست؟ نكند دير بجنبم. برسم با تاخير؟؟
| 8:05 PM شنبه، 6 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهسا|
لینک ثابت |موضوع: عمومی
| نظرات 1